علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

120

آيين حكمرانى ( فارسى )

جزو اموال عمومى مىشود ، ولى ابو يوسف گفته است ؛ همهء اموال مرتد ، خواه آنچه پيش از ارتداد به دست آورده و خواه آنچه پس از ارتداد كسب كرده است ، از او ارث برده مىشود . چنانچه مرتد به « دار الحرب » بپيوندد ، اموال او در دار الاسلام همچنان متعلق به خود او ، ولى موقوف به وضعيت بعدى اوست ، اگر به اسلام بازگشت ، اين اموال به او بازگردانده شود و اگر بر ارتداد مرد ، اموال او در شمار اموال عمومى قرار مىگيرد . اما ابو حنيفه گفته است : چون به دار الحرب درآيد به مرده بودن او حكم مىكنم و مال او را ميان وارثانش قسمت مىكنم ، ولى اگر پس از آن به دار الاسلام بازگردد ، آنچه از اموال او را كه در دست مردم مانده و هنوز به مصرف نرسيده باشد باز پس مىگيرم و نسبت به آنچه مردم مصرف كرده‌اند به غرامت ستاندن از ايشان حكم نمىكنم . اين احكام مرتدان است ، در صورتى كه به سرزمينى ديگر پناه نبرند و سازمان نايافته در ميان مسلمانان پراكنده باشند . [ ب - ] وضعيت دوم آن است كه به سرزمينى مستقل از مسلمانان پناه برند و در آن‌جا از دسترس حاكميت اسلام بيرون باشند . در چنين وضعيتى واجب است پس از دعوت مرتدان به اسلام و مناظرهء با آنان در اين‌باره و نيز روشن كردن دلايل درستى اسلام ، به پيكار بر ضد آنان اقدام شود . پس از هشدار و اتمام حجّت ، جنگ با ايشان همان احكام نبرد با « اهل حرب » « 1 » را دارد كه مىتوان شب و روز بر آنان تاخت ، آشكارا به پيكارشان صف آراست و از پس و پيش با آنان جنگيد . هركس از اين مرتدان كه به اسارت مسلمانان درآيد ، اگر توبه نكند ، كشتن وى جايز است . از ديدگاه امام شافعى رضى اللّه عنه به بردگى گرفتن چنين كسى جايز نيست . در صورت غلبهء مسلمانان بر مرتدان ، زنان و كودكانشان به تصرف درآمدهء مسلمانان تلقى نمىشوند ، خواه فرزندانى كه در دورهء مسلمانى آن مرتدان ، زاده شده‌اند و خواه فرزندانى كه در دورهء ارتداد ديده به جهان گشوده‌اند . برخى نيز گفته‌اند : چنانچه اين فرزندان پس از ارتداد شخص زاده شده باشند ، به تصرف درآوردن آنان جايز است . ابو حنيفه نيز گفته : به تصرف درآوردن زنان مرتدان ، تنها در صورتى جايز است كه به « دار الحرب » پيوسته باشند . اگر اموال مرتدان به غنيمت درآيد ميان كسانىكه اين غنيمت را به چنگ آورده‌اند قسمت

--> ( 1 ) . مقصود از اهل حرب ، دشمن كافرى است كه ميان وى و مسلمانان هيچ پيمانى وجود ندارد و از پناهندگى مسلمانان نيز بهره نجسته است . بنگريد به : قلعه‌چى ، معجم لغة الفقهاء ، ص 95 - م .